ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
11
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
بيت كه ما را دل و جان پر از مهر اوست * همه آرزو ديدن چهر اوست از آنجا به مقدمه نخست ( ؟ ) شيخ بهلول برسيد بر سبيل عيادت ، و ايام بىوفا و روزگار پرجفا به سعادت وصول برادر مساعدت ننمود و توفيق اين تلفيق رفيق نگشت . چون به خيل بزرگ به مقام به شكل دره 13 رسيد ما بين رى و قزوين علت بر طبيعت غالب آمد و درد بر درمان راجع و مستولى شد . در حالت نهوض و بحرانات و اثناء نزعات و سكرات تفويض كار ولى العهدى و تقرير تحديد و صايب قايم مقامى كه به چند سال پيشتر از آن در حال صحّت نفس نص و وصيّت 14 كرده بود باز به حضور جمهور خواتين و امراء كبار و وزراء با اعتبار و نوينان دولت و عموم اركان مملكت بعد از نصايح جميل و مواعظ جليل از سر فكر صايب و راى ثاقب على ملأ النّاس املا و انشاء آن تازه فرمود . و برادر سلطان محمّد را به استخلاف خود تعيين كرد . و بعد از تيمّم ذكر وصيت ، گفت : چندانك فكر ميكنم و به نظر خود نگاه ، قايم مقام سرير و افسر خود را كسى شايستهتر و تخت و الوس را كسى بايستهتر از جلوس او نمىشناسم . و به برادر وصيّت برين نمط املا فرمود پيش كافهء خلايق نسخهء وصايا از املاء غازان خان كه بعد ازو امرا و وزرا به التمغاها به اطراف عالم به عموم خلايق شنوانيدند : « توكلت على اللّه غازان ، يرليغيدين ، قتلغشاه ، چوپان ، بايدو سوتاى ، سلطان ، مولاى ، كورتيمور ، ترمتاز ، رمضان ، الغو ، توقتيمور ، امير تومان ، و هزارهء چريك مغول و تازيك سلاطين و باسقاقان و ملوك و اتابكان و حكام و بيتكچيان و قضاة و سادات و ايمه و مشايخ و صدور و اكابر و معارف و مشاهير و اعيان و معتبران و رؤسا و عمّال و عموم اهالى و رعاياء بسيار و كافهء خلايق شهرها و ديهها و صحرانشينان بدانند كه : چون حق تعالى از فيض فضل ربّانى به نور هدايت يزدانى درون سينهء پاك ما را منوّر و مزيّن گردانيده بود ، و به يمن امداد توفيق و تأييد